اسم و نسب حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه

اسم و نسب حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه

اسم مبارکش عبد الله کنیه اش ابوبکر لقبش صدیق پسر ابوقحافه اسم مادرش سلمی در جد ششم نسبش بانحضرت می رسد.

در سال ۵۷۳ متولد شد و در ۲۳ جمادی الثانی در سال ۱۳ هجری در سن ۶۳ سالگی وفات کردند و مدت دو سال و و دوماه رهبری جامعه اسلامی را بعهده داشت، در پایین پای مبارک پیغمبر در حجره سعادت مدفون است.

 

خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه

خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه

پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم در حال حیات صریحا کسی را تعیین نفرمود زیرا ختم نبوت شده بود، و از تعیین یکی احتمال داشت که باز هم مقام خصوصیتی برای او پیدا گردد چون آنحضرت در سال 11 هجری از دار فانی به بهشت جاوید انتقال فرمود صحابه کرام در سقیفه بنی ساعده جمع شدند، بعد از شور و مشورت زیاد بالاخره اکثریت به حضرت ابوبکر صدیق بیعت نمودند و به دلائل زیر به آن بزرگوار رأی دادند:

1. چون قریشی بود پیامبر فرمود: (الائمة من قریش).

2. اولین کسی بود از مردان که ایمان آورد.

3. از همه بیشتر به اسلام خدمت کرده بود.

4. آگاهی کامل از آموزش اسلامی.

5. خویشی با آنحضرت.

6. وجاهت میان مهاجرین.

7. ملایمت و حسن رفتار با عموم مسلمین.

8. رفیق پیامبر در هجرت، (ثانی اثنین اذ هما فی الغار).

9. امامت نماز بدستور پیامبر در وقت مریضی آنحضرت.

مقام صحابه در قرآن  قسمت دوم

مقام صحابه در قرآن  قسمت دوم

محمد رسول الله، و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم، تراهم رکعا سجدا، ذلک مثلهم فی

التوریة، و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه فاذره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع

لیغیظ بهم الکفار، وعد الله الذین امنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظیما
(فتح/29)

محمد فرستاده خداست و کسانیکه با او هستند بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربانند، ایشان را می بینی که بسیار در حال رکوع و سجودند و جویای فضل و خشنودی از جانب خدا، نشانه ایشان از اثر سجده در چهره شان آشکار است، این وصف آنان است در تورات، و وصفشان در انجیل مانند زراعتی است که خوشه برآورد پس آن را استوار کند، تا سخت گردد و بر خوشه برآورد پس آنرا استوار کند، تا سخت گردد و بر ساقه اش محکم بایستد چندان که زارعان را به شگفت آورد و مایه خشم کفار از آنان شود، خداوند به کسانی از ایشان که ایمان آورد و عملهای شایسته پیشه کنند وعده آمرزش و پاداش بزرگ داده است.

خداوند متعال در این آیه اوصاف خوب و حمیده تمام اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم را بیان فرموده به شهامت و شجاعت آنان در برابر کفار و زورگویان، و مهربانی و رأفت و رحمت و تواضع ایشان در بین خود و مشغول بودن آنان در اکثر اوقات به عبادت پرداخته

اصحاب پیامبر (ص) بحدی عبادت بی ریا و خالص انجام می دادند که هر کسی آنها را میدید نور ایمان را در سیمای آنان مشاهده می کرد این وصف آنان بود در تورات،

و در انجیل وصف اصحاب پیامبر (ص) چنین آمده است: که ایشان در ابتدای امر کم خواهند بود ولی بعدا مانند زراعت نشأ و نما خواهند کرد و بطور عجیب زیاد خواهند شد

در وصف اصحاب پیامبر آیات زیاد است برای توضیح بیشتر می توانید به این آیات مراجعه کنید (بقره/143 _ آل عمران/110/195 _ انفال/74 _ توبه/20تا22  و آیات 40/88/89)

و پیامبر اسلام در مناسبت های بطور عمومی و یا خصوصی از یاران خود تعریف کرده استبرای نمونه: پیامبر عظیم الشأن اسلام فرموده:

هیچ فردی از اصحابم را دشنام ندهید زیرا اگر کسی (غیر از اصحاب) به اندازه کوه احد طلا را (در راه خدا) انفاق کند به اندازه یک مد یا نصف آن (مد یعنی که صحابی آن را انفاق کند ثواب ندارد (بخاری و مسلم) این بخاطر جایگاهی است که اصحاب نزد خدا و رسول دارند و بخاطر زهد و تقوایی که داشته اند.

عبد الله پسر حضرت عمر رضی الله عنهما میگوید روزی حضرت عمر به سرکشی باغ خرما رفته بود وقتیکه برگشت نماز عصر را خوانده بودند حضرت عمر فرمود: (انا لله و انا الیه راجعون) جماعت نماز عصر را از دست دادم.

بشهادت شما باغ خرمای خود را به کفّاره از دست دادن این نماز جماعت به عنوان صدقه به فقراء بخشیدم.

این بزرگوار از دست رفتن یک جماعت را (نه یک نماز) مصیبت تلقی کرده و مصیبت وارده را از حب دنیا دانسته لذا برای جبران نماز جماعت و کاهش حب دنیا باغ خرما را به فقرا بخشیده.

صحابه پیامبر همگی در اجرای احکام اسلام واجب و سنت هیچگونه کوتاهی نکرده و از خود سستی نشان نداده اند، پس معلوم و مشخص است که اینگونه افراد نزد خدا جایگاهی ویژه ای دارند.

فضیلت اصحاب پیامبر به آیات و احادیث و اجماع علماء و دانشمندان امت اسلام ثابت است و حتی دشمنان دین اسلام به عدالت و مردانگی آنها اقرار نموده اند.

در اینجا بخدمت عارف بزرگ شیخ فرید الدین عطار نیشابوری که یکی از بزرگ مردان ایران و یکی از اولیاء الله است می رویم تا نظر ایشان را در باره اصحاب جویا شویم ایشان می فرمایند :

ور کنی تکذیب اصحاب رسول

قول پیغمبر نکردستی قبول

گفت هر یاریم نجمی روشن است

بهترین قرن ها قرن من است

بهترین خلق یاران منند

اقربا و دوستداران منند

کی روا داری که اصحاب رسول

مرد ناحق را کنند از جان قبول

یا نشانندش بجای مصطفی

از صحابه نیست این باطل روا

اختیار جمله شان گر نیست راست

اختیار جمع قرآن پس خطاست


(منطق الطیر عطار)

مقام صحابه در قرآن 1

مقام صحابه در قرآن

و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم (توبه/100)
و پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و آنان که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنان خشنون و آنها از او خشنود شدند، و خدا برای ایشان باغهایی که نهرها از زیر آنها جاری است آماده نموده، و در آن همیشه جاودان و ماندگارند، اینست کامیابی بزرگ.

خداوند متعال در این آیه رضایت خود را از مهاجرین و انصار و کسانیکه از آنها پیروی و تبعیت می کنند بیان و اظهار فرموده، و آنها از خدا راضی هستند و خداوند در بهشت انواع نعمت ها را برای آنان آماده کرده است.

چرا خدای بزرگ این همه نعمت برای آنها آماده کرده؟

چون اصحاب پیامبر ایمان کامل و اعمال صالح داشته اند و بخاطر اعتلای دین خدا و بر افراشتن پرچم لا اله الا الله انواع شکنجه و آزار، و هزاران مشکل را تحمل نمودند، و با وجود هر نوع خطر دست از فداکاری و جان بازی برنداشتند، و عاشقانه به استقبال انواع بلاها و دشواریها شتافتند.

و جهاد و کوشش آنها بود که ما الان از نعمت ایمان برخورداریم.

عزیزانم چگونه امکان دارد که نسبت به چنین افرادی که قرآن از آنها تعریف کرده است بی محبت و یا خدا نخواسته بدبین و یا نعوذ بالله بی ادب باشیم چه دلیلی بالاتر از قرآن است.
توضیح:اصحاب به کسانی گفته می شود که به خدمت پیامبر صلی الله علیه .و سلم رسیده در حالیکه دارای ایمان و با ایمان فوت کرده باشد.

عکس استاد عبد الرحمن آخوند تنگلی

عکس استاد عبد الرحمن آخوند تنگلی

عکس حضرت شاه محمد عثمان سراج الدین ثانی

برای دیدن عکس روی لینک زیر کلیک کنید

http://i22.tinypic.com/33vc6k1.jpg

قرآن

پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم می فرماید:

خیرکم من تعلم القرآن و علمه

بهترین شما کسی است که قرآن را خود بیاموزد و به دیگران نیز یاد بدهد
تو همی دانی که آیین تو چیست؟
زیر گردون سر تمکین تو چیست
آن کتاب زنده قرآن حکیم
حکمت او لایزال است و قدیم
نسخه اسرار تکوین حیات
بی ثبات، از قوتش گیرد ثبات
حرف او را ریب نی تبدیل نی
آیه اش شرمنده ی تأویل نی
گر تو می خواهی مسلمان زیستن
نیست ممکن جز به قرآن زیستن


(اقبال لاهوری)

عکس استاد بزرگ ترکمن صحرا

عکس استاد بزرگ ترکمن صحرا

صحابه

اول: تعريف لفظ (صحابي) در لغت

صحابي: منسوب به صاحب است بمعاني متعددي آمده است ، که در تمام معاني آن، ملازمت و همنشيني و اطاعت، مشترک است.[1]

و قبل از بيان برخي از کار بردهاي معاني لغوي (الصحبة)، لازم به ذکر است که برخي از آنها در ضمن معني اصطلاحي آن نمي‌گنجند زيرا تعاريف اصطلاحي مقيد به دربرداشتن همه معاني لغوي نيستند، لذا من هم صرفاً به بيان برخي معاني آن که با معني اصطلاحي مرتبط هستند مي‌پردازم تا از اطلاق آن پرهيز شود :

بقیه مطالب در ادامه مطلب  


ادامه نوشته

سخنراني مرحوم مولانا شهيد شيخ محمد ضيايي رحمه الله4

ادامه سخنرانی قسمت آخر ....

سخنراني مرحوم مولانا شهيد شيخ محمد ضيايي رحمه الله

مشهور است كه در هفته اول خلافت حضرت علي رضى الله عنه عده اي از معتمدان و تجار مدينه در نزد آن حضرت آمدند و گفتند: كليه بازارچه ها و دكان هاي ما را غارت كرده اند هر چيزي كه قابل مصرف بوده برده شده، تكليف ما چيست؟ حضرت علي فرمودند: دزد را معرفي نماييد تا اقامه حدود نمايم.
تجار مدينه به همديگر نگاه كردند و گفتند: دزد نيمي از اهل مسجد و مجلس تو است و نيمي از كساني كه با تو بيعت كردند و خود را پيرو تو مي دانند و مي گويند:
براي تو شمشير زدند و براي تو عثمان را كشتند، اين خود دلالت بر اوج فساد مي كند و هيچ امكان مصالحه نيست.
آيا مي دانيد كه در نظام طبيعت و در رسم و روش بشر هر چند انسان پاك نهادتر و پاك دل تر باشد، معمولاً خوش پندارتر مي گردد و بر اساس همين دل پاك و پندار نيك بود كه منافقان رسول الله صلى الله عليه وسلم را متهم كردند كه گوشي است و هر چه بشنود باور مي كند.
خداوند از پيامبرش چنين دفاع كرد و مي فرمايد:
﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ﴾ . يعني: «از اين افراد كساني هستند كه پيامبر را اذيت مي كنند و مي گويند كه او گوشي است، بگو او گوشي خير و خوبي است».
ام المومنين را حضرت طلحه و زبير در مكه ملاقات كردند بعد از گريه ها و داد و بيدادها نسبت به وضع مدينه چنين قرار گذاشتند كه به بصره بروند و كساني كه در آشوب و قتل شريك نيستند با خود بياورند تا مدينه را اصلاح كنند موقع حركت به شام بود در اين موقع خبر به حضرت علي رسيد که طلحه و زبير ام المومنين و بزرگان قريش به سوي بصره حركت كرده اند تا مدينه را اصلاح كنند و آشوبگران را بيرون كنند.
حضرت علي با لشكري وارد بصره شدند و در آنجا منزل كردند، قطاع بن عمر و تميمي را نزد طلحه و زبير و ام المومنين فرستادند و مقصود آنها را از اين مسافرت توضيح خواستند، قطاع آنها را خيلي مختصر قانع كرد و به آنها گفت: تنها راهش اين است كه با علي كنار بياييد. آن بزرگواران فوراً قانع شدند و قرار بر اين شد كه فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به مدينه برگردند، از طرف حضرت علي اعلان شد براي اينكه حسن نيت كامل رعايت شود، كساني كه در آشوب عليه حضرت عثمان رضى الله عنه دست داشتند فردا با ما حركت نكند. اين اعلاميه مانند پتكي بر سر قاتلان حضرت عثمان رضى الله عنه بود آنها لبها را به دندان گرفتند و گفتند: خوب شد، خوب پيران قريش مي خواهند بر سر ما اصلاح كنند كه ما را مورد مصالحه قرار دهند.
خيلي عالي است، طلحه و زبير، علي و مادرشان (رضي الله عنهم) يكي شوند و پدر ما را در آورند، براي نجات جان خود درست مي گفتند، نه براي اسلام و مسلمين، بعد در جلسات كوتاه سران آشوبگر گفتند: امشب اگر صبح شد و اين وضع ادامه داشت ما نيستيم، امشب شب تصميم گيري جدي است.
آنها دو دسته شدند يك دسته به لشكر طلحه و زبير حمله كردند، گفتند: به فرمان اميرالمومنين پيمان شكنان را مي زنيم. حضرت علي خبر نداشت و دسته اي ديگر در لشكر حضرت علي بود كه زماني كه سر و صدا شد و بپرسند چه شده بگويند: از لشكر طلحه به ما حمله شده، پاسخشان داديم:
طلحه و زبير رضى الله عنه گفتند: از مدينه به ما مي گفتند كه علي عوض شده است.
علي هم گفت: از اول به ما مي گفتند: طلحه و زبير رضى الله عنه عوض شده اند. نه علي و نه طلحه و زبير رضى الله عنه از اين ماجرا خبر نداشتند، بامدادان وقتي نماز صبح خوانده شد جز جنگ و كشتار چيز ديگر نبود، در يك جنگ نيم روزه شش هزار مسلمان كشته شد، در وسط شهر بصره وقتي شتر حضرت ام المومنين پس شد حضرت علي فرمود: عمار و محمد بن ابي بكر بروند و مادر را بياورند، حضرت علي سوال كرد مجلل ترين خانه بصره خانه كيست؟ گفتند خانه طلحه بن عبيدالله خزايي.
اين طلحه غير از طلحه بن عبيدالله تميمي است اميرالمومنين فرمود: ام المومنين را به خانه ببريد و چند زن شبانه روزي او را خدمت كنند و پس از دو سه روز كه حضرت عايشه استراحت كردند. روزي حضرت علي با پسرانش به خانه حضرت عايشه رفتند، بعد از گله ها و تقاضاي عفو حضرت علي فرمودند:
مادر كي قصد دارد به سوي مدينه برگردد؟ حضرت عايشه فرمودند: هر وقت برگردم به شما خبر مي دهم. حضرت علي فرمود: دو سه روز جلوتر خبر بده تا وسايل حركتتان را آماده كنيم، سه روز قبل از حركت خبر داد و حضرت علي دستور داد تا چهل زن، مادر را تا مدينه منوره همراهي كنند. چون احتمال داشت قبايل عرب از قتل و كشتار عصباني باشند، حضرت حسن و حضرت حسين مركب ام المومنين را همراهي كردند همچنين احتمال داشت قبايل عرب باعث مزاحمت شوند و حضرت علي تا چند فرسنگ بيرون از بصره مركب ام المومنين را همراهي كرد و موقع خداحافظي ام المومنين از بالاي شتر به فرزندان خود گفت: اي مسلمانان خدا گواه است كه آنچه بين من و علي صورت گرفته همان است كه بين مادر و فرزند ممكن است پيش آيد.
حضرت علي در پاسخ فرمودند: خدا گواه است راست گفت و حقيقت گفت و گواهي مي دهم كه اين همسر پيامبر در دنيا و آخرت هست.
به اين ترتيب فتنه جنگ جمل در سال 36 هجري خاتمه يافت. مشهور است موقع جنگ كه زد و خورد ادامه يافت حضرت خواستار ملاقات طلحه و زبير شد، حضرت زبير بيرون آمد و خيلي به هم نزديك شدند تا اينكه سرهاي اسبهايشان به هم نزديك شد، حضرت علي گفت: اي زبير، يادت هست روزي نزد رسول الله بوديم در چهره من خنديدي رسول الله فرمود: او را دوست داري؟ فرمودي: بله. و پيامبر فرمودند: ((ستقاتله وأنت ظالم)). زبير سخت متاثر شد و سوگند خورد كه به كلي فراموش كردم، سر اسب خود را بر گرداند و لشكر گاه را ترك كرد و به سوي مدينه منوره آمد.
عمرو بن جرموز تميمي او را تعقيب كرد، زبير به او گفت: تو كجا مي روي؟ من تا مدينه با تو همراهم، در اولين مرحله كه كمي خسته شدند موقع نماز رسيد حضرت زبير تيمم كرد و گفت نماز بخوانيم، گفت: جماعت مي خوانيد، حضرت زبير اقامه نماز كرد و جلو ايستاد، همين كه زبير رضى الله عنه با الله اكبر در نماز داخل شد عمرو جرموز شمشيرش را برداشت و حضرت زبير را داخل نماز شهيد كرد .
بزرگان صحابه وقتي به نماز ايستادند نمازشان مثل نماز ما نبود به خدا مي پيوستند شمشيرش را برداشت و به بصره رفت و خدمت حضرت علي رفت و گفت: بشرني بقتل زبير.
حضرت فرمودند: «بشرك الله بالنار».
عمرو گفت: دوستانت را بكشيم جهنمي هستيم و دشمنانت را بكشيم باز هم جهنمي هستيم. حضرت علي فرمود پيامبر به من فرمودند: «يا علي بشر قاتل صفية بالنار» أي علي بشارت بده قاتل صفيه را به جهنم.
عمرو كه توقع جايزه بزرگي داشت بيرون آمد و خودكشي كرد و شمشيرش را زير گلوي خود زد و خونريزي كرد و مرد. بعد شمشير حضرت زبير را به خدمت حضرت علي بردند حضرت علي آهي كشيد و گفت: «طال ما خرج هذا السيف الكرب من وجه رسول الله» .
يعني در جنگ بدر، احد، خيبر و خندق چون آن زمان حضرت زبير خيلي شجاع بود و به شجاعت معروف بود.
حضرت حمزه با صفية برادر و خواهر بودند. گفته شده زبير رضى الله عنه شبيه خالويش حمزه بوده است.
اما حضرت طلحه در ميدان جنگ بر اثر زد و خورد شهيد شد، پس از پايان جنگ حضرت علي بر قاطري سوار بود و در ميان كشته شدگان مي رفت تا به جسد طلحه رسيد و گفتند: اين طلحه رضى الله عنه است حضرت خودش را از قاطر پايين انداخت و نشست و سر حضرت طلحه را روي زانويش گذاشت و در حالي كه به شدت اشك مي ريخت خاك را از ريش مباركش پاك كرد. مي گفت: يعز علی أبا محمد ....
سخت مي گذرد بر من اي ابا محمد كه تو را چنين مي بينيم.
}حضرت پيامبر صلى الله عليه وسلم در ازدحام كفار واقع شد در آن وقت به غير از حضرت طلحه كسي ديگر نبود از چهار طرف تير مي باريد و حضرت طلحه بذريعه سپر جلوي تيرها را مي گرفت كه ناگهان سپر از دستش افتاد، تصور كرد كه اگر من سپر را بردارم تا آنوقت معلوم نيست چند تير به پيغمبر بخورد لذا به وسيله دست خود تيرها را دفع مي كرد. در نتيجه دستش كاملاً فلج شد و تا آخر عمر خوب نشد{ . حضرت علي همين دست را بوسه زد، سپس بر او نماز خواند و ايستاد تا دفن شد، خطاب به حسن بن علي رضى الله عنه فرمود: (يا ليت أباك مات قبل هذا بثلاثين سنة) اي كاش پدرت 30 سال قبل مرده بود كه اين حوادث ناگوار را نمي ديد.
بعد كه به جسد هاي سران قريش مي گذشت حضرت علي آهي كشيد فرمود: خدا لعنتشان كند به ما گفتند عده اي اوباش با طلحه و زبير رفته اين سران قريش همه اوباشند.
اطرافيان حضرت علي در مدينه مي گفتند: عده اي اوباش با آنها رفته است، سپس حضرت علي در كوفه ماند و به مدينه بر نگشت مردم منتظر بودند حضرت علي به مدينه بر گردد، به دو دليل حضرت علي بر نگشت:
1- نيروي مسلح اسلام دو قسمت بود يك قسمت به عراق و يك قسمت به شام
قسمت شام حال دست بني اميه بود اگر به مدينه بر گردد نيروي عراق هم وحدت خود را از دست بدهد و پراكنده گردد احتمال دارد شورش كند، به همين دليل در عراق ماند تا بتواند رهبري نصف نيروهاي مسلح خود را بر عهده گيرد چند ماهي گذشت حضرت علي بر نگشت. بزرگان مدينه براي ملاقات با اميرالمومنين وارد كوفه شدند يكي از كساني كه به كوفه آمد ابراهيم بن محمد بن طلحه بود كه پدر و پدربزرگ خود را در جنگ جمل از دست داده بود وقتي وارد مسجد كوفه شد، حضرت علي در جلوي او برخاست و او را سخت در آغوش گرفت و صورت او را بوسيد و كمي حالت گريه به خود گرفت.
سران كوفه از اين حالت بدشان آمد، ضمن اينكه با چشم و ابرو به همديگر اشاره مي كردند يكي بالاخره تركيد و به اميرالمومنين گفت: گمان مي كنم اگر پسر عثمان رضى الله عنه مي آمد او را در آغوش مي گرفتي! اين جمله را به طور طعنه گفت .
حضرت علي رضى الله عنه فرمود: اگر فرزند عثمان رضى الله عنه بيايد هم او را در آغوش مي گيرم اميدوارم من و طلحه و زبير رضى الله عنه جزء كساني باشيم كه خداوند درباره شان فرمود :
﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ﴾. يعني: «سوء تفاهم و كينه هايي كه در دل آنها بوده از بين برده و در بهشت برادرانه در جلوي هم نشسته اند».
عقده اي گفت: خدا عادلتر است از آن كه تو آنها را بكشي آن وقت فردا با تو در بهشت باشند. حضرت فرمودند: و يحك إن لم أكن أنا و طلحة و زبير و عثمان من هؤلاء فمن هم؟. اين گونه حوادث در تاريخ اسلام به ثبت رسيده نظريه حضرت علي نسبت به مخالفان سياسي اش است. حضرت علي رضى الله عنه به هيچ وجه آنها را فاسد يا كافر نمي دانسته است. در دوران چهار سال و چند ماه خلافت حضرت علي مشهور است تاريكترين دوران تاريخ است، زيرا در اين دوره مسلمان به شمشير مسلمان كشته مي شد كه اولش حضرت عثمان و آخرش حضرت علي رضى الله عنه .
در مقام مقايسه خيلي عجيب واقعاً جاي تاسف است كه در قتل و شهادت حضرت عمر به اجماع مسلمين يك نفر مسلمان شركت نداشت، همگي يا زردشتي يا يهودي و يا مسيحي بودند. درست بر خلاف قاتلان حضرت عثمان رضى الله عنه كه همه با ايشان نماز مي خواندند و درست بر خلاف كسي كه حضرت علي رضى الله عنه را به شهادت رساند. گويند كه حافظ قرآن بوده است، دوران چهار سال و چند ماه خلافت حضرت علي بحراني ترين دوران تاريخ اسلام است.
در اين دوره كليه فتوحات متوقف شد و فقط جنگهاي داخلي بين مسلمين بود و اين جنگ هم به علت اشتباه سياسي گروه مخالف حضرت علي به وقوع پيوست.
تمت بالخير التماس دعا
﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ ﴿وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾.