بيعت امام علي با خلفا وتأكييد صريح ايشان بر شرعيت خلافت خلفاي راشدينبسياري از علماي شيعه در كتابهاي مختلفي كه
تأليف كرده اند،در توجيه بيعت امام علي با خلفاء،دو امر را دليل آورده
اند:برخي از آنان اينگونه عقيده دارند كه امام علي بعلت برباد نرفتن
اسلام،وعدم ايجاد تفرقه اي كه باعث انهدام اسلام مي گشت،از حق خود گذشته
وبه امر خلفايي كه حق او را غضب كرده بودند گردن نهاد.
وگروهي ديگر اينگونه دليل مي آورند كه بيعت امام علي با خلفاء بعلت ترس ايشان از جان خويش بود،وايشان به«تقيه»عمل نمودند.
اما آنانكه عقيده دارند كه بيعت امام با
خلفاء بعلت ترس از بر باد رفتن اسلام انجام گرفت،ودليل مي آورند كه مردم
همگي تازه مسلمان بودند،واسلام هنوز آنجور كه بايد كمر راست نكرده بود،مي
توان براحتي نظريه ايشان را رد كرد.و در رد اين نظريه اينگونه دليل مي
آوريم كه پاسخ آنان در مورد بيعت امام علي وعثمان چيست؟اين بيعت در زماني
انجام گرفت كه حدود خلافت اسلامي از شرق تا بخارا واز غرب تا شمال آفريقا
امتداد يافته بود، وخلافت اسلامي،در آن زمان پهناورترين سرزمينهاي مسكوني
كره زمين را در زير تحكم داشت.
وبراستي غريبترين وخطرناكترين امر در مبحث
خلافت،كه هرگز راويان شيعه وعلماي فرقه هاي اسلامي ديگر از آن سخني نگفته
اند اين است كه ايشان خلافت الهي را بصورتي مستقل از امام علي وهمچنين از
خلفاي قبل از ايشان،مورد بحث وبررسي قرار نداده اند.بلكه همواره خلافت را
در رابطه اي ناگسستني با اشخاص واسامي مطرح كرده اند.اين امر براستي مرا
به تعجب واميدارد.چون اگر خلافت بصورتي مستقل از شخص امام علي مورد بررسي
وبحث قرار مي گرفت،براستي پيامدهاي بزرگي را كه شالوده واساس آن در عصر
جدال ميان شيعه وتشيع بنا نهاده شده بود زير سؤال برده ونابود مي كرد.
اگر خلافت بدون در نظر گرفتن اينكه چه كسي
آن را در دست مي گيرد،در عقيده اسلامي مورد بحث وبررسي قرار مي گرفت،هرگز
مسلمانان با اينگونه سر در گمي وحيرت در خلافت وشئون آن روبرو نمي
شدند.بگذاريد هدف خود را از اين سخنان بيان كنم.اگر درباره خلافت بعد از
رسول-واگر مي خواهيد بگوئيد امامت-در مورد علي ويا اشخاص ديگر،نصي الهي
ويا امري آسماني نازل شده بود،همه دلايل وسخنان راويان شيعه وعلماي مذهب
امامي(كه همه اين روايتها اشاره به اين امر دارند كه امام علي بخاطر حفظ
اسلام از نابودي،وترس از مرتد شدن مردم،ويا تقيه با خلفاء بيعت نموده
است)باد هوا گشته وضايع مي شد.چون هنگاميكه خلافت به امر خداوند ونص الهي
به كسي منسوب گردد،هرگز كسي را در هرمقام ومنزلتي كه باشد،ويا هر دليلي كه
داشته باشد،ياراي رويارويي ومخالفت با آن نيست.چه اين شخص علي باشد،وچه
صحابه ديگر غير از علي.و هرگز نمي توان امر قرآن و وحي مُنزّل را ناديده
گرفت.
اگر محمد صلي الله عليه وآله وسلم كه رسول
خدا بود،هرگز نمي توانست وحق نداشت در اداي رسالت خداوندي خويش سستي
نموده،وامر خداوند را پنهان كند،چگونه كسي كه از لحاظ رتبه پائينتر از وي
قرار گرفته است مي تواند اوامر خداوندي را پنهان سازد؟:
{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا
أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ
رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي
الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ} ﴿67﴾مائده
معني اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به
سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرساندهاى و خدا تو را از
[گزند] مردم نگاه مىدارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمىكند.
و آيا در مورد ابلاغ رسالت و وحي هرگز مي توان سخني صريحتر از اين آيات كريمه يافت:
وَإِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿18﴾ عنكبوت
معني:اگر تكذيب كنيد،پيش از شما نيز بسياري از امم تكذيب كردند وبر رسول جز آنكه به آشكار تبليغ رسالت كند تكليفي نييست.
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ
عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا
أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ
سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ ﴿48﴾
الشوري
پس اگر روى برتابند ما تو را بر آنان نگهبان
نفرستادهايم بر عهده تو جز رسانيدن [پيام] نيست و ما چون رحمتى از جانب
خود به انسان بچشانيم بدان شاد و سرمست گردد و چون به [سزاى] دستاورد
پيشين آنها به آنان بدى رسد انسان ناسپاسى مىكند.
فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى
إِلَيْكَ وَضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ
عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَاللّهُ
عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ ﴿12﴾ هود
و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى
مىشود ترك گويى و سينهات بدان تنگ گردد كه مىگويند چرا گنجى بر او فرو
فرستاده نشده يا فرشتهاى با او نيامده است تو فقط هشداردهندهاى و خدا بر
هر چيزى نگهبان است.
همانگونه كه گفتيم،ربط دادن«خلافت»به
«خليفه»وعدم جداسازي اين دو، همان امري است كه راه را براي راويان شيعه
هموار ساخته است تا در خلال عصرجدال ميان شيعه وتشيع هر آنچه مي خواستند
تدوين كنند.امام هرگزنمي تواند شريعت را وضع كند.وهرگز در مقابل نص
الهي،امام نمي تواند آن را نقض كند،چه بسا كه خود او هم موضوع اين نص الهي
باشد.
پس اگر خلافت امري آسماني والهي بود بدون
در نظر گرفتن شخص خليفه،اين امر براي مسلمانان حقي عمومي ودستوري آسماني
بشمار ميرفت،كه هرگزهيچكس در هر مقام ومنزلتي كه بود،نمي توانست به مخالفت
با آن برخاسته،ويا آن را ناديده بگيرد.حال آنكه ما در مقابل بسياري از
علماي مذهب شيعه قرار گرفته ايم،كه از اين امر شديداً غافل شده اند.وبه
همين دليل به تأويل بيعت امام با خلفا پرداخته اند،وگاهي آنرا حمل بر تقيه
وترس،وباري آنرا حمل بر عدم اعتقاد قلبي ايشان به بيعت با خلفا مي كنند.
ودر اينجا نقش كسانيكه مي خواستند امام
علي وشخصيتش را خرد كنند،و بصورت غير مستقيم بر او طعن زنند، برجسته وبارز
مي شود. آنان نه تنها امام علي،بلكه هرآنچه مربوط به عصر رسالت صحابه حضرت
رسول صلي الله عليه وآله وسلم بود را در هم كوبيدند.چون تنها راه سياه
وتاريك جلوه دادن عصر رسالت،كه همه بزرگ اصحاب رسول صلي الله عليه وآله
وسلم را در برداشت،اين است كه همه آن مجتمع اسلامي را خارج
از امر خداوند،ومرتد معرفي مي كنند.وهمه
اينها به اين خاطر بود كه علي را به عنوان خليفه اي بر حق معرفي كنند كه
در مورد خلافتش نص آسماني صادر شده است،وحضرت رسول صلي الله عليه وسلم نيز
اين امر را به همه ابلاغ نموده ،اما همه اصحاب آگاهانه با اين امر الهي
مخالفت ورزيده،وآن امر آسماني را ناديده گرفته اند.در نتيجه تصويري كه از
امام علي به نمايش گذارده مي شود، بدين صورت خواهد بود:
شخصي صاحب حق،در كالبد مردي دو رنگ و دو
رو،مداهن،وفريبكار،كه مدت بيست وپنج سال با سه خليفه پيش از خويش زيست،ودر
ظاهر بعنوان مستشاري امين ودوستي صميمي نمايان مي شد،كه همواره به مدح
ايشان مي پرداخت، وبهترين سخنان را در مورد آنان مي گفت،اما در باطن شخصي
بود كه به آنچه مي گفت معتقد، وبه آنچه مي كرد مؤمن نبود.حتي دخترش «ام
كلثوم» را به همسري«عمر ابن الخطاب»در آورد،در حاليكه با اين امر موافق
نبود.و فرزندانش را «ابابكر»،«عمر»و«عثمان» نام نهاد،كه از اين موضوع نيز
رضايتي نداشت.و...
اين خلاصه آنچيزي كه برخي از علماي شيعه
وراويان حديث آنان-خداوند آنها را ببخشد- از امام علي نوشته اند.نمي دانم
در روز قيامت،هنگاميكه امام علي خداوند را در مورد آنان به حكميت وقضاوت
مي خواند،جواب آنان چه خواهد بود.ومن اعتقاد جزم دارم كه در ميان آن
اكثريت،گروه غير قليلي نيز،در تغيير جريان فكر اسلامي توحيدي به سوي شقاق
ونفاق مساهمت داشته اند.در حاليكه خود را بظاهر حاميان مذهب شيعه معرفي مي
كردند،ولي در حقيقت غرض آنان هدم ونابودي همه مذاهب،وحتي مي توان گفت
نابودي اسلام بود.
هنگاميكه به اوايل قرن چهارم هجري،يعني
عصر غيبت كبري مي نگريم،:در هيچ اثري از انديشه غصب خلافت ويا اينكه خلافت
امري الهي كه از امام علي غصب شده است نمي بينيم.در اين دوران هرگز اين
انديشه وجود نداشت كه اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وسلم،در امر غصب خلافت
از امام علي مشاركت نموده وامر الهي را زير پا گذاشتند.و اين چنين بود كه
نظريه«اولويت خلافت حضرت علي» به نظريه«خلافت الهي ايشان»ومخالفت صحابه با
اين امر آسماني تبديل شد.
بدون شك دخول فلسفه يونان به فكر عربي
وافكار فلسفي ديگر،كه نقش اساسي را در تأسيس دو فرقه«معتزله»و«اشعريه»بازي
كرد،در پس اين پرده نيز مشغول بكار شد ،وجدال ميان شيعه وتشيع را بوجود
آورد،كه نتيجه اش بروز شيعه بشكل امروزيش بود. وهمچنين هيچ ترديدي نيست كه
معرفي خلافت توسط علماي مذهب وبر اساس روايت راويان شيعه نيز،خود يكي از
اسباب جدايي ودوري شيعه از مذاهب ديگربود،كه حالتي تهاجمي به آن مي داد،
واز الفت وانسجام آن با فرقه هاي ديگر جلوگيري مي كرد.ضرورت اينگونه حكم
مي كرد كه مذهب شيعه محصور بماند، واز انسجام آن با فرقه هاي ديگر جلوگيري
شود.وبه اين خاطر بود كه شيعه راه تجريح خلفاي راشدين،و سزاگويي به آنان
را در پيش گرفت،كه اين امر نيز توسط رواياتي ساختگي،كه راويان شيعه از
زبان ائمه نقل مي كردند انجام شد،ودر پشت سرش خرابيها ي بيشماري بجاي
گذاشت،كه بر شماري آن فقط كار خداست.
ما در اينجا تصميم داريم كه با شيعه،با
زبان شيعه صحبت كنيم،پس بگذاريد اقوال امام علي در حق خلفاي راشدين را نقل
كرده،وسپس سخنان امام در حق خودش را به شهادت بگيريم. وآنگاه از خود
بپرسيم كه آيا اين چنين امامي مي تواند با خلفاء بيعت كرده باشد،در حاليكه
به اين امر مجبور شده،ويا از آن راضي نيست؟آيا اوكسي است كه به سخني كه
گفته است اعتقاد،وبه عملي كه كرده است ايمان ندارد؟
بايد پرسيد كه آيا شيعه حقيقتاً به علي
عشق مي ورزد،در حاليكه اينگونه امور را به او نسبت مي دهد،يا اينكه اين
راه پر پيچ وخم وخطرناك را پيموده است تا به حكم و سلطه دست يابد ودولت
تأسيس كند وپس از آن هيچ اهميتي ندارد كه علي، وجلال ومنزلت ومقامش را
قرباني خواسته هاي خود كند؟
جدال بين شيعه وتشيع
علامه دكتر موسي موسوي