سخنرانی مرحوم مولانا شهید شیخ محمد ضیائی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم



سخنرانی مرحوم مولانا شهید شیخ محمد ضیائی (ره)

در مورد جنگ جمل
با اندکی تغییر و تلخیص
اصول عقیدتی اهل سنت بر اینست که علل اصلی آن اختلافها برای ما روشن نیست، ما بزرگان اصحاب را شاگردان مکتب رسالت می دانیم و به هیچ وجه به خود اجازه نمی دهیم که بگوئیم فلانیها محکومند و فلانیها حاکم. چون شهادت داده که آنها همه اهل بهشتند و همه اهل خیر و ثواب بودند.

روایتی که از محمد بن ادریس شافعی معروف است این است:
(تلک الدماء طهر الله منها سیوفنا فلنطهر منها السنتنا)
اینها خونهائی است که پاک کرد خداوند از آن شمشیرهای مارا پس پاک می داریم زبانمان را (از این موارد). یعنی در قتل و کشتار داخلی که با قتل و کشتار حضرت عثمان شروع شد و تقریبا با قتل و شهادت حضرت حسین پایان یافت این مدت تاریک ترین و تأسف انگیزترین دوران تاریخ درخشان اسلام است.

اهل سنت آنچه مربوط به صحابه می باشد مورد بحث قرار نمی دهند، به این دلیل که قرآن گواهی داده است که همه اهل خیر و صلاح و تقوی بوده اند.

حوادث آن فتنه ها یکصد سال بعد از واقع شدنشان نوشته شده هیچ امکان تحقیق نیست، غیر ممکن است کسی بتواند تحقیق کند، ظالم که بوده مظلوم که بوده است.

چون حوادثی که بعد از صد سال بررسی می شود چطور می شود دانست چه کسی حاکم و چه کسی محکوم. حوادثی در جهان صورت گرفته که لحظه وقوعش فیلم برداری شده و رسانه های گروهی زنده جزئیاتش را یاد داشت کرده، با وجود آن وقتی که به محک تحقیق گذاشته شده حقوقدانان برجسته گفته اند که علل اصلی نامعلوم است.

این در مورد حوادثی است که لحظه به لحظه گزارش از آنها تهیه شده است تا چه رسد به حوادثی که در سال 35 هجری واقع شده و در سال 200 هجری نوشته شده، چند سال فاصله دارد چون قدیمی ترین تاریخ که به شکل جزوه نوشته شده، در اواخر قرن دوم هجری نوشته شده است بقیه در قرن سوم نوشته شده.

کلیه مورخان اسلامی از علمای قرن سوم و چهارم هستند یعنی در قرن اول بطور کلی تاریخی نبوده و قرآن و حدیث نوشته شده است، حالا فرض می کنیم یک مورخی از پدرش جزوه هائی به ارث برده با توجه به این دو اصل اشکال ندارد که بدانیم که خلاصه مطالب چه می شود:

تا سال 30 هجری یعنی گذشت پنج سال از خلافت عثمان ذی النورین اوضاع مسلمین خیلی آرام بود و اسلام در حال پیشرفت و سربلندی در جامعه بود، کشور اسلامی خیلی وسیع شده بود از ابتدای آذربایجان تا انتهای سودان، الجزایر، قبرس تا جوار قفقاز گسترده شده بود، اداره این مملکت با وسائل ابتدائی بدون اداره اطلاعات و بدون پلیس مخفی خیلی مشکل است، طبیعی بود که حوادثی بروز می کند، این یک علت.

اما علت دوم: ملل مختلفی بعد از اینکه پدرها و برادرها و عموهایشان را از دست دادند به اجبار مسلمان شدند، مثلا ملت ایران با تمام معنا جنگید و در جنگهای نهاوند، قادسیه، جلولا، حداقل 300 هزار جوان ایرانی کشته شده بودند.

فرزندان اینها قرآن می خواندند، نماز هم می خواندند، بعضی ها حافظ قرآن بودند و لیکن آیا می توانستند خون پدرانشان را فراموش کنند. آنها مسلمان بودند اما عثمانها، طلحه ها علی ها را قاتلان پدران خود می دانستند چه خوش گفت فردوسی:

پدر کشتی و تخم کین کاشتی
پدر کشته را کی شود آشتی



ادامه دارد...

تاریخ روز عاشوراء

تاریخ روز عاشوراء

اهميت روز عاشوراء به تاريخ قبل از اسلام بر ميگردد بطور مثال در اين روز توبه حضرت آدم پذيرفته شد، عرش و كرسي، آسمان، زمين، ماه، خورشيد و ستارگان آفريده شدند. حضرت ابراهيم عليه السلام متولد گشت و نيز در همين روز از آتش نمرود نجات يافت. در اين روز حضرت موسي عليه السلام و همراهان وي از امتش از بردگي و غلامي رهايي يافته و فرعون و لشگريانش در رود نيل غرق شدند. كشتي حضرت نوح عليه السلام بر كوه جودي ايستاد و توقف كرد. پادشاهي و ملك بزرگ به حضرت سليمان عليه السلام داده شد. حضرت يونس عليه السلام از شكم ماهي نجات يافت. نور چشمهاي حضرت يعقوب عليه السلام دوباره به چشمهايش برگشت. حضرت يوسف عليه السلام از چاه كنعان بيرون آورده شد. در اين روز براي اولين بار باران از آسمان بر زمين باريد. قيامت نيز در اين روز بر پا ميشود و همچنين شهادت امام حسين رضی الله عنه و هفتاد و دو تن از اصحاب و يارانش در سرزمين كربلا و نوشیدن جام شهادت و پرواز روح مباركشان بملأ اعلي و جوار حق در همین روز عاشورا بوده است.

منبع: سایت حوزه علمیه عرفانی عرفان آباد (www.erfanabad.org)
ادامه نوشته

پیروزی از آن حضرت حسین علیه السلام شد

پیروزی از آن حضرت حسین علیه السلام شد

با تعمق مختصری، آدم با بصیرت به این نتیجه می رسد که پیروزی واقعی در این نبرد خونین از آن حضرت حسین بود نه برای مخالفان دنیا پرستش، زیرا پیروزی آن نیست که انسان از میدان نبرد سالم در آید، یا دشمن خود را به خاک هلاکت افکند پیروزی آن است که هدف خود را پیش برد و دشمن را از رسیدن به مقصد باز دارد .

نتیجه داستان جهاد و مبارزه حضرت حسین رضی الله عنه به مسلمانان درس داد که مسلمان و مؤمن واقعی و پیرو راستین سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم نباید در برابر استبداد و ظلم و فسق و فجور سر تسلیم خم کند و نباید به خاطر قدرت و تجهیزات ظاهری و سطحی دشمنان اسلام به این بهانه که عده و عده اش کم است. از حمایت حق و خدمت اسلام سرباز زند یا روش سیاسی منافقانه اختیار نماید بلکه تسلیم و سر سپردگی مومن در جلوی حق است به همین دلیل پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم تا پایان دوره خلافت خلفای راشدین چون سیر حکومت در مسیر حق بود و خلافت بر منهاج نبوت و موافق سنت بود، حضرت حسین هم نه تنها ساکت بود بلکه از بزرگ ترین دستیاران و کمک کاران و پیشگامان ادامه ی این حرکت بود و ادنی ترین مخالفتی از وی در برابر خلفای بر حق پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم ابوبکر، عمر، عثمان، علی المرتضی رضی الله تعالی عنهم مشاهده نشد و همچنین بعد از مصالحت حضرت حسن با حضرت امیر المومنین، معاویه ابن ابی سفیان و واگذار نمودن حضرتش امر حکومت اسلامی را به کاتب وحی رب العالمین حضرت معاویه، حضرت حسین هیچ مخالفتی و مبارزه ای نفرمود زیرا عظمت و حقانیت او را نیز معترف و قائل بود.

ولی به محض اینکه منصب زمامداری و حکومت از مسیر اصلی خود انحراف پیدا کرد و نا اهلانی مانند یزید زمام امور را به دست گرفتند. حضرت سرور شهیدان تا پای جان خود و عزیزانش ایستادگی فرمود و با نثار خون پاکش روسیاهی باطل و سرخروئی حق را بر صفحات تاریخ عالم تا قیام قیامت ثبت نمود.

رضی الله تعالی عنه و عن اتباعه و محبیه اجمعین و حشرنا فی زمرتهم یوم الدین.آمین یا رب العالمین

وظیفه ما در برابر حادثه کربلا

وظیفه ما در برابر حادثه کربلا

وظیفه ما  و بهره ی ما از این حادثه ی جانکاه این است که از شهادت عظمای آنحضرت درس پختگی در ایمان و اسلام و پایداری در متابعت سنت وی و جد امجدش رسول اکرم  علیه السلام را یاد گرفته به ادامه ی برنامه ی او بکوشیم و از ظلم و اتبداد بر حذر بوده از فسق و فجور برکنار باشیم و به خصال پاک حسین (رضی الله عنه) خود را آراسته سازیم و از عادات زشت یزیدی بپرهیزیم، و در برابر هیچ فرعون استبداد و شیطان فجور سر تسلیم خم نکنیم و در برابر مصائب صبر و شکیبایی را پیشه ی خود سازیم.

مختصری از تاریخچه آغاز عزای حسینی

مختصری از تاریخچه آغاز عزای حسینی، عزاداری خانواده  یزید


چون همسر یزید، هند بنت عبد الله شنید که حضرت حسین به شهادت رسیده است و سر مبارکش در شام به نزد یزید آورده شده است، لباس پوشید و بیرون آمده از یزید پرسید که آیا با فرزند دختر رسو الله صلی الله علیه و سلم به این نحو رفتار شده است؟ یزید در جواب وی گفت: آری، خدا ابن زیاد را هلاک و نابود کند در این معامله خیلی عجلت کرد و او را کشت. هند این خبر را شنیده به گریه در آمد.

موقعی که کاروان ستم چشیده کربلا نزد یزید آورده  شد سر مبارک حضرت حسین سرور آزاد مردان در مجلس یزید بود، حضرت فاطمه و حضرت سکینه دختران نازنین حضرت حسین بر روی انگشتان پاهای خود ایستاده می خواستند سر مبارک پدر عزیز خود را ببینند و یزید جلو  آنها ایستاده سعی می کرد که آنها نبینند، چون نظر آنان به سر مبارک والد بزرگوارشان می رسید بی اختیار گریه می کردند، چون صدای گریه آنان به گوش زنهای خانواده ی یزید رسید بی اختیار به گریه در آمدند و در خانه یزید ماتم و شیون آغاز شد.

بعد از آن چون زنان و فرزندان کاروان مظلوم کربلا را داخل منزل پیش زنان خانواده یزید بردند هیچ احدی از زنان خاندان یزید نبود که گریه و بکاء و ماتم نکند.

و بعضی ها نوشته اند که یزید شخصا نیز به طور تظاهر برای خاموش کردن سر و صدای مسلمین و شستن مقداری از این لکه ننگین دستور داد تا دیوارهای منزلش را پارچه سیاه بپوشانند و ابن زیاد را نفرین و مزمت کرد ولی سودی نبخشید، از این جهت گوینده ای سروده است:
رسم ماتم بنا یزید نمود
هر که آمد بر آن مزید نمود


بيعت امام علي با خلفا وتأكييد صريح ايشان بر شرعيت خلافت خلفاي راشدين

بيعت امام علي با خلفا وتأكييد صريح ايشان بر شرعيت خلافت خلفاي راشدين

بسياري از علماي شيعه در كتابهاي مختلفي كه تأليف كرده اند،در توجيه بيعت امام علي با خلفاء،دو امر را دليل آورده اند:برخي از آنان اينگونه عقيده دارند كه امام علي بعلت برباد نرفتن اسلام،وعدم ايجاد تفرقه اي كه باعث انهدام اسلام مي گشت،از حق خود گذشته وبه امر خلفايي كه حق او را غضب كرده بودند گردن نهاد.

   وگروهي ديگر اينگونه دليل مي آورند كه بيعت امام علي با خلفاء بعلت ترس ايشان از جان خويش بود،وايشان به«تقيه»عمل نمودند.

   اما آنانكه عقيده دارند كه بيعت امام با خلفاء بعلت ترس از بر باد رفتن اسلام انجام گرفت،ودليل مي آورند كه مردم همگي تازه مسلمان بودند،واسلام هنوز آنجور كه بايد كمر راست نكرده بود،مي توان براحتي نظريه ايشان را رد كرد.و در رد اين نظريه اينگونه دليل مي آوريم كه پاسخ آنان در مورد بيعت امام علي وعثمان چيست؟اين بيعت در زماني انجام گرفت كه حدود خلافت اسلامي از شرق تا بخارا واز غرب تا شمال آفريقا امتداد يافته بود، وخلافت اسلامي،در آن زمان پهناورترين سرزمينهاي مسكوني كره زمين را در زير تحكم داشت.

   وبراستي غريبترين وخطرناكترين امر در مبحث خلافت،كه هرگز راويان شيعه وعلماي فرقه هاي اسلامي ديگر از آن سخني نگفته اند اين است كه ايشان خلافت الهي را بصورتي مستقل از امام علي وهمچنين از خلفاي قبل از ايشان،مورد بحث وبررسي قرار نداده اند.بلكه همواره خلافت را در رابطه اي ناگسستني با اشخاص واسامي مطرح كرده اند.اين امر براستي مرا به تعجب واميدارد.چون اگر خلافت بصورتي مستقل از شخص امام علي مورد بررسي وبحث قرار مي گرفت،براستي پيامدهاي بزرگي را كه شالوده واساس آن در عصر جدال ميان شيعه وتشيع بنا نهاده شده بود زير سؤال برده ونابود مي كرد.

   اگر خلافت بدون در نظر گرفتن اينكه چه كسي آن را در دست مي گيرد،در عقيده اسلامي مورد بحث وبررسي قرار مي گرفت،هرگز مسلمانان با اينگونه سر در گمي وحيرت در خلافت وشئون آن روبرو نمي شدند.بگذاريد هدف خود را از اين سخنان بيان كنم.اگر درباره خلافت بعد از رسول-واگر مي خواهيد بگوئيد امامت-در مورد علي ويا اشخاص ديگر،نصي الهي ويا امري آسماني نازل شده بود،همه دلايل وسخنان راويان شيعه وعلماي مذهب امامي(كه همه اين روايتها اشاره به اين امر دارند كه امام علي بخاطر حفظ اسلام از نابودي،وترس از مرتد شدن مردم،ويا تقيه با خلفاء بيعت نموده است)باد هوا گشته وضايع مي شد.چون هنگاميكه خلافت به امر خداوند ونص الهي به كسي منسوب گردد،هرگز كسي را در هرمقام ومنزلتي كه باشد،ويا هر دليلي كه داشته باشد،ياراي رويارويي ومخالفت با آن نيست.چه اين شخص علي باشد،وچه صحابه ديگر غير از علي.و هرگز نمي توان امر قرآن و وحي مُنزّل را ناديده گرفت.

   اگر محمد صلي الله عليه وآله وسلم كه رسول خدا بود،هرگز نمي توانست وحق نداشت در اداي رسالت خداوندي خويش سستي نموده،وامر خداوند را پنهان كند،چگونه كسي كه از لحاظ رتبه پائينتر از وي قرار گرفته است مي تواند اوامر خداوندي را پنهان سازد؟:

{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ} ﴿67﴾مائده

معني اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند.

و آيا در مورد ابلاغ رسالت و وحي هرگز مي توان سخني صريحتر از اين آيات كريمه يافت:

وَإِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿18﴾ عنكبوت

معني:اگر تكذيب كنيد،پيش از شما نيز بسياري از امم تكذيب كردند وبر رسول جز آنكه به آشكار تبليغ رسالت كند تكليفي نييست.

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ ﴿48﴾ الشوري

پس اگر روى برتابند ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‏ايم بر عهده تو جز رسانيدن [پيام] نيست و ما چون رحمتى از جانب خود به انسان بچشانيم بدان شاد و سرمست گردد و چون به [سزاى] دستاورد پيشين آنها به آنان بدى رسد انسان ناسپاسى مى‏كند.

فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ ﴿12﴾ هود

و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى مى‏شود ترك گويى و سينه‏ات بدان تنگ گردد كه مى‏گويند چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشته‏اى با او نيامده است تو فقط هشداردهنده‏اى و خدا بر هر چيزى نگهبان است.

   همانگونه كه گفتيم،ربط دادن«خلافت»به «خليفه»وعدم جداسازي اين دو، همان امري است كه راه را براي راويان شيعه هموار ساخته است تا در خلال عصرجدال ميان شيعه وتشيع هر آنچه مي خواستند تدوين كنند.امام هرگزنمي تواند شريعت را وضع كند.وهرگز در مقابل نص الهي،امام نمي تواند آن را نقض كند،چه بسا كه خود او هم موضوع اين نص الهي باشد.

   پس اگر خلافت امري آسماني والهي بود بدون در نظر گرفتن شخص خليفه،اين امر براي مسلمانان حقي عمومي ودستوري آسماني بشمار ميرفت،كه هرگزهيچكس در هر مقام ومنزلتي كه بود،نمي توانست به مخالفت با آن برخاسته،ويا آن را ناديده بگيرد.حال آنكه ما در مقابل بسياري از علماي مذهب شيعه قرار گرفته ايم،كه از اين امر شديداً غافل شده اند.وبه همين دليل به تأويل بيعت امام با خلفا پرداخته اند،وگاهي آنرا حمل بر تقيه وترس،وباري آنرا حمل بر عدم اعتقاد قلبي ايشان به بيعت با خلفا مي كنند.

   ودر اينجا نقش كسانيكه مي خواستند امام علي وشخصيتش را خرد كنند،و بصورت غير مستقيم بر او طعن زنند، برجسته وبارز مي شود. آنان نه تنها امام علي،بلكه هرآنچه مربوط به عصر رسالت صحابه حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم بود را در هم كوبيدند.چون تنها راه سياه وتاريك جلوه دادن عصر رسالت،كه همه بزرگ اصحاب رسول صلي الله عليه وآله وسلم را در برداشت،اين است كه همه آن مجتمع اسلامي را خارج

از امر خداوند،ومرتد معرفي مي كنند.وهمه اينها به اين خاطر بود كه علي را به عنوان خليفه اي بر حق معرفي كنند كه در مورد خلافتش نص آسماني صادر شده است،وحضرت رسول صلي الله عليه وسلم نيز اين امر را به همه ابلاغ نموده ،اما همه اصحاب آگاهانه با اين امر الهي مخالفت ورزيده،وآن امر آسماني را ناديده گرفته اند.در نتيجه تصويري كه از امام علي به نمايش گذارده مي شود، بدين صورت خواهد بود:

شخصي صاحب حق،در كالبد مردي دو رنگ و دو رو،مداهن،وفريبكار،كه مدت بيست وپنج سال با سه خليفه پيش از خويش زيست،ودر ظاهر بعنوان مستشاري امين ودوستي صميمي نمايان مي شد،كه همواره به مدح ايشان مي پرداخت، وبهترين سخنان را در مورد آنان مي گفت،اما در باطن شخصي بود كه به آنچه مي گفت معتقد، وبه آنچه مي كرد مؤمن نبود.حتي دخترش «ام كلثوم» را به همسري«عمر ابن الخطاب»در آورد،در حاليكه با اين امر موافق نبود.و فرزندانش را «ابابكر»،«عمر»و«عثمان» نام نهاد،كه از اين موضوع نيز رضايتي نداشت.و...

   اين خلاصه آنچيزي كه برخي از علماي شيعه وراويان حديث آنان-خداوند آنها را ببخشد- از امام علي نوشته اند.نمي دانم در روز قيامت،هنگاميكه امام علي خداوند را در مورد آنان به حكميت وقضاوت مي خواند،جواب آنان چه خواهد بود.ومن اعتقاد جزم دارم كه در ميان آن اكثريت،گروه غير قليلي نيز،در تغيير جريان فكر اسلامي توحيدي به سوي شقاق ونفاق مساهمت داشته اند.در حاليكه خود را بظاهر حاميان مذهب شيعه معرفي مي كردند،ولي در حقيقت غرض آنان هدم ونابودي همه مذاهب،وحتي مي توان گفت نابودي اسلام بود.

   هنگاميكه به اوايل قرن چهارم هجري،يعني عصر غيبت كبري مي نگريم،:در هيچ اثري از انديشه غصب خلافت ويا اينكه خلافت امري الهي كه از امام علي غصب شده است نمي بينيم.در اين دوران هرگز اين انديشه وجود نداشت كه اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وسلم،در امر غصب خلافت از امام علي مشاركت نموده وامر الهي را زير پا گذاشتند.و اين چنين بود كه نظريه«اولويت خلافت حضرت علي» به نظريه«خلافت الهي ايشان»ومخالفت صحابه با اين امر آسماني تبديل شد.

   بدون شك دخول فلسفه يونان به فكر عربي وافكار فلسفي ديگر،كه نقش اساسي را در تأسيس دو فرقه«معتزله»و«اشعريه»بازي كرد،در پس اين پرده نيز مشغول بكار شد ،وجدال ميان شيعه وتشيع را بوجود آورد،كه نتيجه اش بروز شيعه بشكل امروزيش بود. وهمچنين هيچ ترديدي نيست كه معرفي خلافت توسط علماي مذهب وبر اساس روايت راويان شيعه نيز،خود يكي از اسباب جدايي ودوري شيعه از مذاهب ديگربود،كه حالتي تهاجمي به آن مي داد، واز الفت وانسجام آن با فرقه هاي ديگر جلوگيري مي كرد.ضرورت اينگونه حكم مي كرد كه مذهب شيعه محصور بماند، واز انسجام آن با فرقه هاي ديگر جلوگيري شود.وبه اين خاطر بود كه شيعه راه تجريح خلفاي راشدين،و سزاگويي به آنان را در پيش گرفت،كه اين امر نيز توسط رواياتي ساختگي،كه راويان شيعه از زبان ائمه نقل مي كردند انجام شد،ودر پشت سرش خرابيها ي بيشماري بجاي گذاشت،كه بر شماري آن فقط كار خداست.

   ما در اينجا تصميم داريم كه با شيعه،با زبان شيعه صحبت كنيم،پس بگذاريد اقوال امام علي در حق خلفاي راشدين را نقل كرده،وسپس سخنان امام در حق خودش را به شهادت بگيريم. وآنگاه از خود بپرسيم كه آيا اين چنين امامي مي تواند با خلفاء بيعت كرده باشد،در حاليكه به اين امر مجبور شده،ويا از آن راضي نيست؟آيا اوكسي است كه به سخني كه گفته است اعتقاد،وبه عملي كه كرده است ايمان ندارد؟

   بايد پرسيد كه آيا شيعه حقيقتاً به علي عشق مي ورزد،در حاليكه اينگونه امور را به او نسبت مي دهد،يا اينكه اين راه پر پيچ وخم وخطرناك را پيموده است تا به حكم و سلطه دست يابد ودولت تأسيس كند وپس از آن هيچ اهميتي ندارد كه علي، وجلال ومنزلت ومقامش را قرباني خواسته هاي خود كند؟

 

جدال بين شيعه وتشيع

علامه دكتر موسي موسوي

شخصیت حضرت حسین در نظر خلفاء راشدین و صحابه کرام

شخصیت حضرت حسین در نظر خلفاء راشدین و صحابه کرام

حضرتات خلفاء راشدین (جناب ابوبکر صدیق، جناب عمر فاروق جناب عثمان ذی النورین، جناب علی المرتضی رضی الله عنهم) و سایر یاران رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، که محبتها و عنایات حضرت رسول خدا را نسبت به حضرت حسین شخصا شخصا به چشم خود دیده بودند و ارشادات عالیه پیامبر گرامی صلی الله علیه و سلم را در حق وی شنیده بودند، در تمام مدت عمر نسبت به وی و برادرش حضرت حسن محبت فراوان داشتند.


و او را از جان دل دوست داشتند و در توفیر و احترام و قدر دانی وی کمال عنایت را ملحوظ داشتند. چنانکه علامه ابن کثیر دمشقی مرقوم می فرماید: (ثم کان الصدیق یجله و یعظمه و کذلک عمر و عثمان) حضرت صدیق اکبر، اکرام و تعظیمش را بجای می آورد و همچنین حضرت عمر و حضرت عثمان).


(و قد کان الصدیق یجله و یعظمه و یکرمه و یحبه و یتفداه) و ابوبکر صدیق مراتب تعظیم و اجلال و اکرام را در مورد وی رعایت نموده او را دوست می داشت و خود را فدایش می کرد.


1ـ عقبه بن حارث می گوید: روزی ابوبکر صدیق و حضرت علی بعد از نماز عصر براه افتادند در این مسیر حضرت حسن را دیدند که با بچه ها بازی می کرد، حضرت ابوبکر صدیق نزدیک وی رفته او را بر روی دوش خود برداشت و با لحن محبت فرمود: (بابی شبیه بالنبی صلی الله علیه و سلم (بخاری)) پدرم قربانت باد، تو با رسول صلی الله علیه و سلم مشابهت داری.


2ـ حضرت عمر فاروق زمانی که در دور خلافتش حقوق ماهیانه صحابه را بر حسب مراتب آنان مقرر فرمود حقوق ماهیانه حضرت حسن و حضرت حسین را با حقوق صحابه بدری که از تمام اصحاب در رتبه افضل هستند مساوی قرار داد و در داد و دهش همانند پدر بزرگوارشان حضرت علی آنان را مورد توجه خاص قرار می داد .


3ـ همچنین حضرت عثمان نسبت به آنان محبت بی شمار داشت و آنان نیز با وی دوستی کامل داشتند، در سال بیست و شش هجری حضرت عثمان، عبد الله بن ابی سرح را برای فتح آفریقا مأموریت داد، وی فتوحات را در آفریقا ادامه داد در این اثناء به کمک های نیروی انسانی نیاز پیدا شد، مراتب را به اطلاع جانشین بر حق رسول، حضرت عثمان رسانید.


حضرت عثمان برای کمک افواج اسللامی نیرو فرستاد. در این نیروی کمکی حضرت حسین و برادر بزرگش حضرت حسن با جمعی از جوانان صحابه همراه بودند.


در سال سی هجری حضرت عثمان سعید بن عاص را برای فتح طبرستان و گرگان مأموریت داد در لشکر وی حضرت حسن و حضرت حسین نیز شامل بودند.

{تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 34  ـ ابن اثیر ج 8 ص 154}

قیام خونین حضرت حسین و سر حادثه کربلا

قیام خونین حضرت حسین و سر حادثه کربلا

حمد و سپاس لایق پروردگاریست که موت شهدا را بر حیات دیگران برتری عنایت فرمود و درود و سلام بر روان پاک پیامبر بزرگواری که در شوق شهادت جان به جان آفرین سپرد و بر اهل بیت و یارانش و بر کسی که در متابعت آنان گوی سبقت برد.

اما بعد این عجاله ای است نهایت مختصر که به منظور شرکت در صف هواداران حضرت حسین رضی الله عنه به مناسبت حلول عاشورا سالروز قیام آن آزاد مرد بی مثال تاریخ ترتیب داده شده است، خدا کند مورد قبول حق قرار گرفته موجب نجات و رستگاریم گردد. (آمین)

قیام خونین حضرت حسین و سر حادثه کربلا


ادامه نوشته

آیه بلاغت

آیات نازل شده دو قسم هستند:

آیات قبل از هجرت (مکی)، بعد از هجرت (مدنی).

در نزد اهل سنت آیه ای که در غدیر خم نازل شده باشد در قرآن وجود ندارد.

عده ای از فرق اسلامی می گویند: که این آیه (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته) (مائده 67) در غدیر خم نازل شده است که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند که از جانب خداوند امر شده که خلافت حضرت علی را ابلاغ نمایم.

توجه: شأن ورود این آیه در نزد اکثریت اهل سنت در مورد غدیر نیست اما در نزد برادران شیعی این آیه در غدیر خم نازل شده تا پیامبر خلافت سیدنا علی را ابلاغ نماید).

جواب این است: که

برای خواندن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه نوشته

حدیث غدیر


امامیه معتقدند که جمله اصول مذهب اعتقاد این است که پیامبر صلی الله علیه و سلم امامت حضرت علی رضی الله عنه را معین کرد و او را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین نمود و چنین استدلال کردند:

وقتی که رسول خدا در هیجدهم ذی حجه از حجة الوداع بازگشت و به مکانی که آن را غدیر خم می نامیدند رسید در آنجا توقف کردند و در حق علی رضی الله عنه فرمودند (من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه) (مشکوة المصابیح ج 3 ص 246).

هر کسی من دوست او هستم علی هم دوست اوست، خداوند یاور کسی باش که یاور او هستی و دشمن کسی باش که دشمن اوست. برای آشنا شدن بیشتر با دلائل اهل تشیع به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه شود.

پاسخ اول این است: که


ادامه نوشته