امامیه معتقدند که جمله اصول مذهب اعتقاد این است که پیامبر صلی الله علیه و سلم امامت حضرت علی رضی الله عنه را معین کرد و او را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین نمود و چنین استدلال کردند:

وقتی که رسول خدا در هیجدهم ذی حجه از حجة الوداع بازگشت و به مکانی که آن را غدیر خم می نامیدند رسید در آنجا توقف کردند و در حق علی رضی الله عنه فرمودند (من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه) (مشکوة المصابیح ج 3 ص 246).

هر کسی من دوست او هستم علی هم دوست اوست، خداوند یاور کسی باش که یاور او هستی و دشمن کسی باش که دشمن اوست. برای آشنا شدن بیشتر با دلائل اهل تشیع به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه شود.

پاسخ اول این است: که به فرض صحت آن مطلبی در آن نیست که اشاره نماید که او برای خلافت از دیگری برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معنای امام به کار نمی رود، این از یک جهت و اما از جهت دیگر حضرت صلی الله علیه و سلم فرمودند هر کس من مولای او هستم پس علی رضی الله عنه مولای اوست، یعنی در زمان حیات و بعد از رحلت حضرت، پس اگر این قولی دلیل بر حضرت علی باشد، لازمه اش این است که باید در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم هم سرپرستی و مسئولیت امور را داشته باشد چرا که او بنابر این قول شریک حضرت صلی الله علیه و سلم در رهبری و ولایت است در حالی که کسی شریک آن حضرت صلی الله علیه و سلم نیست و به فرض اگر این روایت دلالت بر اولویت کند، لازم نیست بر اولویت در رهبری و خلافت دلالت کند اگر چنین می بود، همانا می فرمود: (اللهم وال من تصرفه و عاد من لم یکن کذلک) (نصر اللالی ص 171. نقل از شرح عقائد اهل سنت)
یعنی: خداوند یاور کسی باشد که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست.

لازم نبود پیامبر صلی الله علیه و سلم امتش را در سردرگمی قرار دهد تا در بینشان نزاع بوجود آید. نعوذه بالله پیامبر صلی الله علیه و سلم مردم آزار بود؟ پس حدیث (من کنت مولاه...) فقط دلالت بر قدر و منزلت والای حضرت علی رضی الله عنه می کند، اگر غیر از این باشد جا دارد که بپرسیم اگر مقصود پیامبر صلی الله علیه و سلم از این مطلب خلافت بوده چه چیزی مانع شد که در آن اجتماع انبوه و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی دیگر یکصد بیست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علی رضی الله عنه را با عبارتی واضح و تصریح که غیر قابل تغییر است اعلان نکند.

دکتر محمد جواد مشکور می نویسد: مطلبی که بر ما مجهول است این است، که چرا در اجتماع سقیفه کسی از مهاجر و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به میان نیاورده است.
اگر طرفداران حضرت علی از این حدیث که از تاریخ صدور آن کمتر از یک سال می گذشت (شیعه و فرقه های اسلام محمد جواد مشکور ص 85) و بایستی همه کسانی که در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر می کردند، سرنوشت اسلام طوری دیگر می شد.

«نعوذ بالله همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و یک نفر نبود که بگوید پیامبر صلی الله علیه و سلم در حجة الوداع چنین فرمودند».

پاسخ دوم: مولی دارای معانی زیاد می باشد من جمله، سید، آقا، ارباب، بنده، آزادکننده، بنده آزادشده، ولی نعمت، نعمت دهنده، شریک، پسر، پسرعمو، خواهرزاده، عمو، داماد نزدیک، قریب خویشاوند، پیرو، تابع. (فرهنگ لاروس ج2).

در اینجا (مولی) به معنای دوست است، نه خلیفه چنانچه در سوره محمد آیه 10 خداوند می فرماید: (ذلک بان الله مولی الذین امنو و ان الکافرین لا مولی لهم) این به سبب آن است که خداوند دوست (کارساز) مسلمانان است و به سبب آن است که کافران هیچ کارسازی نیست و نیز در سوره دخان آیه 41 خداوند می فرماید: (یوم لایغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون) روزی که دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر چیزی را و نصرت داده نمی شود. و چندین آیه دیگر که در همه مولی به معنای دوست است و مطلقا به معنای خلیفه به کار نرفته است.

سوم: اینکه حضرت رسول صلی الله علیه و سلم همانطور که گفتیم پس از قضیه غدیر خم ابوبکر رضی الله عنه را در مدت بیماری به جای خود به مسجد فرستاد اگر علی رضی الله عنه خلیفه می بود باید او را به مسجد می فرستاد. (البته انتخاب صدیق از جانب پیامبر به امامت نماز بمعنای انتصاب ایشان به جانشین و امامت نبود بلکه تایید ایشان و معرفی لیاقت وی به مهاجر و انصار بود تا در انتخاب رهبر و امام بعد از پیامبر دچار هیچگونه شبه و سردرگمی نشوند).

چهارم: اینکه اگر علی رضی الله عنه خلیفه بود تقاضای عباس عمویش در هنگام بیماری پیغمبر که علی رضی الله عنه نزد آنحضرت صلی الله علیه و سلم برود و از او درخواست تعیین خلیفه نماید بیمورد خواهد بود. (روضه صفا 269 نق از شرح عقائد اهل سنت).

پنجم: اینکه در نهج البلاغه خطبه (91) حضرت علی مقام وزارت را برای خود انتخاب می فرماید. کسی که به امر خدا و رسول خلیفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و رسول تخلف نماید. و به وزارت غیر خلیفه تن در دهد.

ششم: اینکه در نهج البلاغه خطبه (37) حضرت علی می فرماید: من به موجب عهد و میثاقی که در گردن داشتم، با خلفا بیعت کردم. کسی که خودش خلیفه است، چگونه برای بیعت با دیگران عهد و میثاق می بندد. اعتراف به عهد و میثاق برای بیعت با دیگران دلیل روشنی است بر اینکه حضرت علی دارای مقام خلافت نبوده و موضوع غدیر خم ارتباطی با امر خلافت نداشته است.

هفتم: اینکه تمام مورخین بیان کرده اند به اینکه حضرت رسول برای خود خلیفه معین نکرده و ابوبکر رضی الله عنه را از لحاظ بزرگی سن به مسجد فرستاده و بعد از رحلت رسول مهاجرین و انصار به همین لحاظ او را به خلافت برگزیدند.

هشتم: اینکه اگر مقصود پیامبر صلی الله علیه و سلم از تشکیل غدیر خم ابلاغ خلافت علی رضی الله عنه بود و خدا به او امر فرموده بود (بلغ ما انزل الیک) واجب بود صریحا بفرماید علی رضی الله عنه خلیفه و جانشین من است، ایما و اشاره در امر به آن حضرت که ستون خیمه اسلام است شایسته رسول نیست، در صورتیکه خدا او را اطمینان داده (و الله یعصمک من الناس) با این اطمینان واجب بود همانطور که احکام نماز و روزه و زکات و حج و جهاد را صریحا ابلاغ فرموده خلافت علی رضی الله عنه را هم صریحا ابلاغ فرماید که مردم دچار شک و تردید نشوند و گمراه نکردند.

نهم: اینکه در سوره نور آیه 54 خداوند می فرماید: (وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم) یعنی: خداوند وعده داده است کسانی از شما را که ایمان آورده اندو کارهای نیکو انجام داده اند، به خلافت برگزیند، همانطور که قبلا کسانی را به خلافت برگزیده اس. این آیه یکی از معجزات قرآن استکه در زمان ضعف و ذلت، و یأس مسلمین، خلافت و زمام داری را به آنها مژده داده، و پیش گویی فرموده است. این آیه را آیه استخلاف می گویند که صریحا دلالت دارد، بر اینکه خلفا و جانشینان پیامبر صلی الله علیه و سلم متعدد خواهد بود و منحصر به فرد نیست.

اگر حضرت علی رضی الله عنه خلیفه بلافصل باشدیعنی خلافت ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم باطل است. چون خلافت منحصر به فرد نمی شود و موردی برای صیغه جمع و ضمیر جمع باقی نمی ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند کلمه کاذب خواهد شد، بنا بر این آیه استخلاف دلیل قاطعی است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به حضرت علی رضی الله عنه.

ممکن است گفته شود: که مصداق جمع از علی رضی الله عنه و ائمه درست می شود.

می گوئیم: غیر از امام حسن آن هم به طور ناقص احدی از ائمه به مقام خلافت نرسیده اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و یا گوشه گیر بوده اند و چه مانعی دارد که به احترام قرآن در رأی مهاجرین و انصار احترام گفتار خود حضرت علی رضی الله عنه و صحت بیعت و اقتدای او به خلفا و درست بودن تزویج شهربانو با امام حسین رضی الله عنه و حلال بودن حقوق سالیانه ای که امیر از خلفا دریافت می داشت و رفع اختلاف خلافت آنها را هم درست بدانیم.

دهم: اینکه اگر مقصود از کلمه (مولی) خلیفه باشد. ترجمه عبارت این طور می شود (من خلیفه هر کسی هستم علی هم خلیفه اوست. خدایا خلیفه کن هر کس که علی رضی الله عنه را خلیفه کند).

یازدهم: اینکه اگر علی رضی الله عنه به امر خدا و رسول خلیفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گریزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجیح می داد. بدیهی است که علی رضی الله عنه از امر خدا و رسول تخلف نمی ورزد.

از این دلایل روشن می شود که قضیه غدیر خم به هیچ وجه ارتباطی با امر خلافت نداشته. و مقصود حضرت فقط ترغیب ولایت و دوستی علی بوده که خشم و سوء ظن فاتحین یمن رفع و تبدیل به حسن ظن شود. جای بسی تعجب است که یکصد و بیست و چهار هزار نفر که در غدیر خم حضور داشتند در ظرف یک سال همه مردند و منقرض شدند یک نفر هم باقی نمانده بود که داستان غدیر را به اهل سقیفه بنی ساعده تذکر بدهد.

دوازدهم: آیا خود علی رضی الله عنه واقف به آن آیات و احادیث بود یا نبود و معنی آن را نمی دانست؟ یا بر خلاف قرآن و فرمایش رسول از قبول خلافت تخلف ورزیده و از امر خدا و رسول تخطی کرد ؟

یا العیاذ بالله تنفر او تظاهر و دروغ بوده است (یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم) (صف2) حضرت علی رضی الله عنه اگر کوچک ترین دلیلی را در قرآن یا حدیث بر خلافت خود سراغ می داشت و خود را از جانب خدا و رسول خلیفه می دانست ممکن نبود از امر خدا و رسول نفرت کند همانطور که حضرت رسول تک و تنها بدون اعتنا به کشته شدن در برابر انبوه کفار نبوت خود را اظهار نمود، بر او واجب بود، که رسول را مقتدای خویش قرار دهد.

بصیرت حضرت علی رضی الله عنه از خدا و رسول موقع شناس تر نبود که گفته شده صلاح ندانست که شمشیر بکشد، علی از امر خدا و رسول سرکشی نمی کند، علی ترک واجب نمی کند، علی رضی الله عنه از بشر نمی ترسد، علی از بذل جان نمی هراسد، علی زیر بار ظلم نمی رود، علی با ظالم بیعت نمی کند، علی 25 سال پشت سر ظالم نماز نمی خواند، علی دختر خود را به ظالم نمی دهد (زندگانی فاطمه زهرا، دکتر سید جعفر شهیدی نقل از شرح عقاید اهل سنت).حضرت علی رضی الله عنه وزیر ظالم نمی شود، علی از ظالم حقوق سالیانه قبول نمی کند، علی از ظالم تمجید نمی کند، علی حیدر کرار است، علی صاحب ذوالفقار است، علی فرزند ابی طالب است، علی اسد الله الغالب است، علی آتش پیکار را بر تحمل عار ترجیح می دهد، علی مرگ رنگین را خوشتر از زینت ننگین می داند، علی ترسو نیست، علی دو رنگ نیست، علی دروغگو نیست.

سوال می شود، که چه لزومی دارد، پیامبر صلی الله علیه و سلم دوستی خود را با علی بیان کند؟
جواب: چون بعضی به علی رضی الله عنه بد و بیراه می گفتند و به گوش پیامبر صلی الله علیه و سلم رسیده بود اگر پیامبر صلی الله علیه و سلم این بحث دوستی را با علی رضی الله عنه عنوان نمی کرد بد و بیراه گفتن به حضرت علی رضی الله عنه سنت می شد.

چرا که وقتی کاری در زمان حیات رسول انجام شودو پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را بشنود و سکوت کنند، یعنی تصدیق کرده اند، بنابراین بخاطر اینکه این امر سنت نشود، پیامبر لازم دانستند که مردم را جمع کنند، و ابراز دوستی با حضرت علی را مطرح کنند.

سیزدهم: حضرت علی در نهج البلاغه به این نکته اشاره می کند: (و الذی بعثه بالحق و اصطفاه علی الخلق ... ما انطق الا صادقا، لقد عهد الی بذلک کله و بمهلک من یهلک و منجی من ینجو مآل هذا الامر و نا ابقی شیئا یمر علی راسی الا افرغه فی اذنی و افضی به الی) (خطبه 176، ج 10 ص6 ابی حدید). سوگند به خدایی که پیغمبر را بر فرستاد و او را بر خلق برگزید، من سخن نمی گویم، مگر به راستی، به تحقیق آن حضرت تمام وقایع را به من گفته و راه رستگاری و تبهکاری را بیان فرموده و عاقبت امر خلافت را به من خبر داده و چیزی باقی نگذاشته که بر سر من بگذرد مگر آن را در هر دو گوشم فرو برده و به من خاطر نشان کرده است.

چهاردهم: اگر سیدنا علی مخالف حکومت خلفا می بود وزیر و همکار آنها نمیگردید. در کتاب تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 55 نقل شده که حضرت علی بهترین مشاور و خیر خواه سیدنا عمر و قاضی توانا و حکیمی برای مسائل پیچیده بود. (از سیدنا علی نقل شده که گفت تا عمر است من کسی را شایسته خلافت نمی دانم ن ش 11) حتی از سدنا عمر نقل شده که گفت: (لو لا علی لهلک عمر) اگر علی نبود، عمر به هلاکت می رسید (ابن عبد البر الاستیعاب ص 215).

پانزدهم: اگر حضرت علی نسبت به حضرت عمر سوء نیتی می داشت یا قلبا از او ناراضی بود و او را غاصب حق خود می دانست، همواره منتظر فرصتی برای اعاده حق خود می شد و برای غاصب حق خود از این فرصت طلایی استفاده می کرد آنجا که حضرت عمر از سیدنا علی مشاوره ای در مورد رفتن خود برای جنگ با رومیان خواست. او راهنمایی می کرد که شخصا به میدان نبرد برود و در آنجا کشته شود. و زمینه برای خلافت وی فراهم آید (ندای اسلام ش 11). اما می بینیم که چگونه با دلسوزی و صمیمیت فوق العاده در راستای خیر خواهی عمر و سایر مسلمین می کوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا که چنین پیشنهادی جز از قلب پاک و بی غرض و از مردی بلند همت و آینده نگری صادر نمی شود. حقا که علی چنین بود و این عمل از آزاده ای چون او شگفت آور نیست. خداوند او را از سوی اسلام و مسلمین شایسته ترین پداشها را که به دوستان مخلص خود می دهد عنایت فرماید.

شانزدهم: علامه شبلی نعمانی در کتاب (الفاروق) تحت عنوان (پاسداشت خاطر خویشان رسول) می نویسد: فاروق اعظم امور مهم را بدون مشورت حضرت علی انجام نمی داد و مشاوره ی جناب امیر نیز مبنی بر نهایت اخلاص و خیر خواهی بود. چون فاروق اعظم به بیت المقدس سفر کرد. امور خلافت را به جناب امیر تفویض کرد. (سیدنا امیر علی مورخ معروف شیعه می نویسد «آن زمامدار بزرگ یعنی عمر اعتمادی که در خلافت خود بشخص حضرت علی داشت تا این حد بود که هر وقت به خارج سفر می کرد او را در مدینه کفیل یا قائم مقام خودش تعیین می نمود». تاریخ عرب و اسلام ص 54). رابطه دوستی و اتحاد بین آن دو به حدی محکم بود که حضرت علی دخترش را که از بطن فاطمه زهرا (رضی الله عنها) بود به حباله نکاح فاروق اعظم در آورد (ترجمه فارسی الفاروق ج 2 ص 374 چاپ پاکستان بحث پیرامون این ازدواج و دلایل علمی و تاریخی و کلامی آن در کتاب باقیات الصالحات ترجمه آیات بینات تالیف نواب محسن الملک مهدی عارج 1/86 ـ آمده است.) و یکی از فرزندان خود را به نام عمر و یکی را به نام ابوبکر و دیگری را به نام عثمان نامگذاری کرد (البدایة و النهایة ج 7 ص 322 ـ مروج الذهب فارسی ج 3 ص 67 ـ اعلام الوری طبری ص 186 ـ تاریخ یعقوبی 2/23 ـ کشف الغمه اردبیلی 2/64 ـ جلاء العیون مجلسی 582 ـ نیز حضرت حسن و حسین و زین العابدین و موسی کاظم فرزندان خود را به نام عمر نامگذاری کردند به کتب فوق که معتبر ترین کتب اهل تشیع است مراجعه کنید.) پر واضح است که انسان فرزند خود را بنامهای محبوب و پسندیده و با نامهای کسانی که آنها را الگو و نمونه می داند نامگذاری می کند.

هفدهم: به حضرت حسن مثنی نوه جلیل القدر سیدنا علی گفته شد آیا در حدیث (من کنت مولاه فعلی مولاه) امامت (خلافت) سیدنا علی تصریح نشده است؟ فرمود: (اما و الله لو یعنی النبی بذلک الامارة و السلطان لا فصح لهم به فان رسول الله کان افصح الناس للمسلمین و لقال لهم، یا ایها الناس هذا ولی امری و القائم علیکم بعدی فاسمعوا له و اطیعوا ما کان من هذا الشیء فوالله لئن کان الله و رسوله اختار علیا لهذا الامر ثم ترک علی امر الله و رسوله لکان علی اعظم الناس خطیئة) (ذکره العلامة ابن حجر الهیثمی الشافعی عن ابی نعیم فی صواعق المحرقة ص 48 ـ و ذکره ایضا محب الدین الخطیب فی حاشیة العواصم من القواسم ص 168 ناقلا عن الحافظ بیهقی و الحافظ ابن عساکر، و نقله العلامة آلوسی فی روح المعانی 6/195 عن ابی نعیم ـ نقلت من الکتاب امامت و حدیث غدیر بقلم مولانا محمود اشرف تهانوی)

ترجمه: هان! قسم بخدا اگر منظور رسول الله از این جمله یا خطبه یا جمله امارت یا حکومت می بود، صاف و واضح بیان می کردند چرا که خیر خواهتر از رسول الله برای مسلمانان نیست واضح به آنان می فرمودند: ای مردم شخص بعد از من حاکم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش کنید و از او اطاعت کنید. اما چنین حرفی زده نشد. قشم به خدا اگر حضرت علی برگزیده الله و رسول برای امامت (خلافت بلافصل) می بود و آنگاه حضرت علی حکم الله و رسول را نادیده می گرفت خطاکارترین مردم بشمار می آمد.

به نظر ما با ارشاد نوه ایشان بحث خطبه غدیر به انتهای خود رسید و نیازی به اقامه دلیل دیگر نیست